Saturday

نامه ای از اسماعیل خویی به تحریریه ى اخبار روز

لندن، منزل اسماعیل خویی
دوستِ شاعرم،
خسرو جانِ باقرپور:

درود بر تو.
گمان می کنم آشنا باشی با برادر زاده ام، سهراب جانِ مختاری، پسرِ برومندِ مریم خانمِ حسین زاده، که مادری ست فرهیخته و هنرمند، ومحمد جان مختاری ، سراینده و پژوهشگرِ نامدار و گرانمایه ای که جانِ خود را نثارِ پشتیبان بودن از حقِ انسانی ی "آزادی ی بیان برای همگان" کرد.
سهراب، گرچه بسیار جوان است ودر آغازِ راه و کارِ خویش، اما سروده ها وپژوهش های تا هم اکنونِ (یا تا هم اکنونی ی؟) او بس تا ما آشکارا ببینیم و شادمانه بپذیریم که به راستی "نشان از دو سو دارد این نیک پی":
که، یعنی ، این فرزندِ گوهرمند نشان از پدر و مادرِ خود، هر دو، دارد در برخوردار بودن از هوشمایه های آفرینندگی ، از جهان و انسان را هنرمندانه و به ویژه شاعرانه دیدن؛
و نشان از پدرِ خویش دارد، به ویژه، در مایه ور بودن از باریک بینی، ژرف نگری، و آزادگی در اندیشیدن و پاکدلی در به داوری گرفتن.
من بر آن ام که سهراب جانِ ما تسلا بخشِ والایی خواهد بود برای مادرِ غم دیده و ستم کشیده ی خویش تا این بانوی آزاده ونازنین، هر بار که در کار و چهره ی پسرِ خود می نگرد،آشکارا ببیند و شادمانه بپذیرد که فرمانفرمایی ی فرهنگ کُش،انسان ستیز، زن ستیز، شادی ستیز ، همه چیز ستیز و بی همه چیزِ آخوندی همسرِ نامدار و گرانمایه ی او را تنها به تن توانست از میان بردارد، نه به جان و نه- نع – به نبوغ.
اسماعیل خویی
هفدهم شهریور ماه ۱٣٨۹،
بیدرکجای لندن

Copyright © All Rights Reserved by Sohrab Mokhtari