Monday

TODESFUGE - فوگ مرگ

شیر سیاه سپیده­ دَم می­نوشیمش در غروب
می­نوشیمش در نیمروز و در صبحگاه می­نوشیمش در شب
می­نوشیم و می­نوشیم
گوری میکنیم در هوا که تنگ نیست برای خوابیدن
مردی در خانه می­زید با مارها بازی می­کند می­نویسد
می­نویسد وقتی تاریک می­شود به آلمان گیسوی زرینت مارگارت
می­نویسد و از خانه بیرون می­آید ستاره­ها برق می­زنند سگانش را با سوت 
                                                                              فرامی­خواند
یهودیانش را با سوت فرامی­خواند تا در زمین گوری بکنند
فرمانمان می­دهد اکنون بنوازید و برقصید

شیر سیاه سپیده­ دم می­نوشیمت در شب
می­نوشیمت در صبحگاه و در نیمروز می­نوشیمت در غروب
می­نوشیم و می­نوشیم
مردی در خانه می­زید با مارها بازی میکند می­نویسد
می­نویسد وقتی تاریک می­شود به آلمان گیسوی زرینت مارگارت
گیسوی خاکسترینت شولامیت  گوری می­کنیم در هوا که تنگ نیست برای خوابیدن

فریاد می­زند زمین را عمیق­تر بکنید و شما دیگران بخوانید و بنوازید
دست به سلاح کمریش میبرد و می­چرخاندش چشمانش آبی­اند
بیل­هایتان را عمیق­تر فروکنید و شما دیگران بنوازید و برقصید

شیر سیاه سپیده­ دم می­نوشیمت در شب
می­نوشیمت در نیمروز و در صبحگاه می­نوشیمت درغروب
می­نوشیم و می­نوشیم
مردی در خانه می­زید گیسوی زرینت مارگارت
گیسوی خاکسترینت شولامیت با مارها بازی می­کند
فریاد می­زند شیرین­تر بنوازید مرگ را مرگ استادی­ست از آلمان
فریاد می­زند ویالون ها را تاریک­تر بنوازید بعد چون دود به هوا برمی­آیید
بعد گوری در ابرها دارید که تنگ نیست برای خوابیدن

شیر سیاه سپیده­ دم می­نوشیمت در شب
می­نوشیمت در نیمروز مرگ استادی­ست از آلمان
می­نوشیمت در غروب و در صبحگاه مینوشیم و مینوشیم
مرگ استادی­ست از آلمان با چشمی آبی
تو را می­زند دقیق می­زند با گلولۀ سربی
مردی در خانه می­زید گیسوی زرینت مارگارت
سگانش را به سوی­مان می­راند و به ما گوری می­بخشد در هوا
با مارها بازی میکند و رؤیا می­بیند مرگ استادی­ست از آلمان

گیسوی زرینت مارگارت
گیسوی خاکسترینت شولامیت

پل سلان
ترجمه: سهراب مختاری
شعر با صدای شاعر

No comments:

Copyright © All Rights Reserved by Sohrab Mokhtari