Monday

Laudatio für Essmâ’il Cho’i, Kurt Scharf - در ستایش اسماعیل خویی، کورت شارف




در ستایش اسماعیل خویی



سخنرانی کورت شارف١
به مناسبت اهدای دومین جایزۀ روکرت در کوبُرگ۲
یکشنبه، ١۶ می ۲۰١۰


 اجازه دهید سخن را با یک خاطره آغاز کنم: بهار سال ١۳۵۲ در باغ انستیتو گوتۀ تهران هستیم. جمعیت آنقدر زیاد است که برای داشتن جای بیشتر روی حوض تخته گذاشته­اند. تمام صندلی­های انستیتو بیرون آورده شده­اند، اما باز هم بیشتر تماشاگران ایستاده­اند. هرگز در زندگیم اینقدر آدم در یک مجلس شعرخوانی ندیده­ام. اسماعیل خویی پشت میکرفون می­رود و شعر می­خواند. چند هفته­ای بیشتر نیست که به ایران آمده­ام. تازه خواندن زبان فارسی را شروع کرده­ام، و تقریباً هیچ چیز نمی­فهمم. اما عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته­ام. صدای دل نشین شاعر، و پیش از هر چیز دکلمۀ هنرمندانۀ شعر فارسی، این شب را به یک اتفاق تکان دهنده تبدیل می­کنند. دیدار با اسماعیل خویی زندگیم را دگرگون خواهد کرد، زیرا برایم راهی به شعر فارسی می­گشاید.

و عجب شعری! برای ایرانیان شعر بیشتر از هر هنر دیگری، بیش از هزار سال از اهمیت برجسته­ای برخوردار بوده است. ازآنجا که هنر تصویری به دلایل مذهبی بیشتر برای تزیین بکار برده می­شده، و موسیقی نیز برای تشیع مورد ظن بوده که موجب ارتغاب گناه است، ارادۀ هنری ایرانیان قرن­ها در شعر تمرکز یافته، و به دست آوردهای شگفت انگیزی رسیده است. تسلط استادان شعر کهن در طول زمان به جایی رسیده بوده، که کسی را یارای رستن از این بند و فاصله گرفتن از سرمشقان خود نبوده است. تا اینکه مردی روستایی به نام علی اسفندیاری با تخلص نیما یوشیج این تابو را شکست و آغازی نو در شعر فارسی متولد شد.
اسماعیل خویی یکی از معدود شاعران زندۀ ایران است که ارتباط مستقیم و رابطۀ شخصی با بنیانگزار شعر نو در ایران داشتند. او در سال ١۳١۷ در مشهد، پایتخت خراسان، به دنیا آمد. بسیاری از شاعران ایرانی از این خطه در شمال شرق ایران برخاسته­اند، و به همین دلیل "خراسان" گاهی مترادفی شاعرانه، برای اوج هنرش نیز هست. سرنوشت اسماعیل خویی چنین رقم خورده بود که میان یوش، محل تولد پدر شعر معاصر فارسی، و زادگاه خودش، یا به عبارتی میان سنت بسته و مدرنیتۀ آزاد، رابطه برقرار کند.
او در فضای مذهبی شهر مشهد رشد کرد. جایی که بسیاری از ایرانیان که به هر دلیلی نمی­توانستند به حج بروند، برای زیارت به آنجا می­رفتند. اما پاسخ او به آن فضا نه وانمود کردن یا همرنگ شدن، که یک "نه" محکم بود. در پی آن برای تحصیل در رشتۀ فلسفه به تهران و لندن رفت، و پس از اتمام تحصیلات به عنوان دانشیار در دانشگاه تهران مشغول به کار شد. اما به دلیل فعالیت­هایش به عنوان یکی از بنیانگزاران کانون نویسندگان ایران، از سوی رژیم شاه مورد بی­مهری قرار گرفت و از خدمات دولتی برکنار شد. همچنین اجازۀ چاپ آثارش از او گرفته شد. اما او به نوشتن ادامه داد، و به کمک برگزاری مجالس شعرخوانی، چاپ مخفیانۀ آثارش و راه­های ارتباطی غیررسمی، در میان دوست داران ادبیات شهرت و محبوبیت بیشتری کسب کرد.
به همین دلیل او در کنار احمد شاملو به عنوان یکی از مهمترین نمایندگان شعر فارسی با زیگفرید اونزلد۳ که به دعوت انستیتو گوته به ایران آمده بود، ملاقات کرد. در این دیدار این اندیشه پدید آمد که یک آنتولوژی شعر معاصر فارسی به زبان آلمانی منتشر شود. اما این آنتولوژی نه در انتشارات زورکامپ، بلکه به صورت یک مجموعه کتاب توسط اینگبورگ درویتس در نشر رادیوس، منتشر شد. این کار مثل بمب ترکید، و در ادامۀ آن چندین مجموعۀ دیگر از شعر ایران به زبان آلمانی انتشار یافت. بنابر این خویی در معرفی شعر فارسی در آلمان نقش داشته است.
پس از انقلاب اسلامی، با نظامی سرکوبگرتر از پیش مواجه شد، و مجبور شد دو سال مخفیانه زندگی کند. بعد در سال ۱۳۶۲ به انگلستان فرار کرد، و تا امروز در لندن زندگی می­کند.
در تبعید نیز، اسماعیل خویی همچنان یکی از صداهای برجستۀ شعر معاصر فارسی­ست. او در هجده سالگی اولین دفتر شعرش را در زادگاهش انتشار داد، و در طول این زمان مجموعۀ آثار گسترده­ای از او به چاپ رسیده است. این آثار در شهرها و کشورهای مختلفی به چاپ رسیده­اند: از مشهد و تهران، تا سوئد، آمریکا، کانادا، و انگلستان. البته  منظورم آثاری­ست که به زبان اصلی به چاپ شده­اند. ترجمۀ شعر او نیز به زبان­های زیادی منتشر شده­ است. فقط در زبان آلمانی اشعارش در شش آنتولوزی به چاپ رسیده­اند.
خویی به شکل غریبی، تعهد اجتماعیش را که گاه در زبان خشمگین یک انقلابی به ستوه آمده از بی­عدالتی جاری می­شود، با اندیشه­های فلسفی condition humaine۴ در بیان انتقادی یک روشنفکر، یا با تغزل می­آمیزد. او زبان تصویری بسیار ظریف و دقیقی را بکار می­گیرد -که از ساده­ترین چیزهای روزمره تا غیرمنتظره­ترین استعاره­ها (ایماژها) تشکیل شده است. در دوران رژیم پهلوی برای مقابله با سانسور از زبان سمبولیک ویژه­ای استفاده می­کرد. او گنجینۀ تصاویر جاودان شاعران کلاسیک­ را بکار می­گرفت، اما آن را –مانند نمایندگان دیگر مکتب سمبولیست­های اجتماعی که او نیز به آن تعلق داشت و خدمت بزرگی به آن کرد-  با محتوی نو و کاملاً متفاوتی پر می­کرد. به این ترتیب او یکی از جانشینان جدی آن نسل از شاعران متعهد است که مانند نیما یوشیج قلمشان سلاحی برای مبارزه علیه سرکوب­های اجتماعی سیاسی، و پیش از هر چیز علیه خفه کردن ادبیات، و برای رسیدن به آزادی اندیشه و بیان بوده است.
پس از آنکه به قصد فرار از دورۀ جدید سرکوب­ها میهنش را ترک کرد، توانست زبان آزاد و بدون رمزی را بکار بگیرد. به همین دلیل درک سطرهای شعرش آسان تر شده، بی­آنکه از قدرت تصویری آن کاسته شود. خاطرات کودکی  و پناه بردن به طبیعت برای تسلی یافتن، بخش بزرگی از شعرش را به خود اختصاص داده­اند؛ به ویژه درخت­ها حضور سمبولیک برگزیده­ای دارند. با اینکه بیش از ربع قرن در تبعید زندگی می­کند، پیوند عمیق خود را با وطنش از دست نداده است. مدام اندیشه­هایش به آنجا مشغولند و هنوز در سرنوشت کشورش دخالت می­کند. همچنین مبارزه با استبداد دینی را به یکی از وظایف اصلی خود تبدیل کرده است. نامۀ سرگشادۀ او به سلمان رشدی که ترجمۀ آلمانی آن نیز موجود است، هنگامی که فتوای قتل او توسط خمینی حتی پشتیبانان (ناشرین مترجمین) رشدی را به مرگ تهدید می­کرد، نمونه­ای از فعالیت­های اوست. غیر از سلمان رشدی همچنین با تسلیما نسرین، نویسندۀ بنگلادشی که مورد تهدید تعصبات اسلامی قرار گرفته بود، ابراز همبستگی کرد.
شاید بخواهیم خویی را یک شاعر سیاسی بنامیم. اما این کار موجب تقلیل گستره و ژرفای آثارش خواهد شد، چراکه سرچشمۀ تعهد اجتماعی او شفقت است. چیزی که در رباعی "همبستگی" نیز چون دیگر اشعارش بیان شده - و نه فقط در فرم بلکه در محتوی نیز در سنت کلاسیک شعر فارسی قرار می­گیرد؛ چون سعدی هم ابیاتی با همین مضمون دارد. خویی می­گوید:
با یک دل غمگین به جهان شادی نیست
تا یک ده ویران بود، آبادی نیست
تا در همۀ جهان یکی زندان هست
در هیچ کجای عالم آزادی نیست
به اعتقاد او شعر خوب فارسی همیشه در فرم آگاه و سختگیر بوده است، اما با این حال به کار بردن بدون ­هدف فرم­های کهنه را کار بیهوده­ای می­داند. از آنجا که حافظ را ستایش می­کرد و معتقد بود که غزل فارسی با او به اوج خودش رسیده، ترجیح داد "غزلواره" بنویسد. با این حال در پایان قرن پیش، از ساختار شعر کلاسیک در شعر خودش نیز استفاده کرد و به سرایش "غزل­ قصیده" پرداخت که از عناصر مشترک غزل و قصیده ساخته می­شود. ابیات او از سویی به شعر اروتیک با شهوت گرایی شیفته کننده می­رسند، از سوی دیگر چنان از لطافت شرم آلود و پرهیزگارانه­ سرشارند که گویی در اندیشۀ دخترش سروده شده­اند، و همزمان به شکل ملموسی گرد مفاهیم تبعید  و سازگارشدن۵ یا خواست دوران از ما در چرخشند. او می­خواهد بداند، چه چیز معاصر هست، و چه چیز معاصر نیست، چه چیز "بودن" و چه چیز "هستن" است. شعر او یک وقت هوای گذشته می­کند، یک وقت به خشم می­آید، یک جا پر از عشق می­شود، و یک جا گستاخ است، اما هرگز نه آرام و قرار دارد و نه اهل پند و اندرز است.

دومین جایزۀ روکرت نه فقط قدردانی از یک شاعر برای آثاری­ست که بدون شک مورد پسند این شاعر و شرق شناس بزرگ آلمانی قرار می­گرفت، بلکه قدردانی از شعر نو ایران نیز هست که در قرن گذشته از سنت هزارسالۀ پیشینگانش جدا شد، خود را از سکون سنت شعری بسیار مورد احترام، اما محدود ایران رها کرد، و توانست به گونه­ای که برای ما آلملنی­ها به سختی قابل تصور است، با آفرینش آثاری ارزشمند و زیبا بر روح و جان مردم ایران تأثیر بگذارد.
سخن را با یک خاطره آغاز کردم، اجازه دهید با خاطرۀ دیگری تمامش کنم:
در اکتبر ١۳۵۶ یکی از لحظات بزرگ ادبیات، و از اوج­های شعر فارسی را تجربه کردم. شصت شاعر در طول "ده شب" در برنامه­ای که به همین نام شهرت یافت و توسط انستیتو گوته با همکاری کانون نویسندگان ایران برگزار شده بود، به خواندن  آثار تازۀ خود پرداختند. ده­ها هزار جوان ایرانی شب به شب در آنجا گرد هم می­آمدند. چسبیده به هم در باغ فراخ انجمن ایران و آلمان و خیابان­های اطرافش، می­ایستادند تا صدای شاعرانشان را که علیه قیم گرایی رژیم سلطنتی شورش کرده بودند، بشنوند. حتی هنگام بارش باران هزاران تن زیر سقف باز آسمان درآنجا می­ماندند. هرکس که این واقعه را تجربه کرده، هرگز فراموشش نخواهد کرد؛ و اسماعیل خویی یکی از ستاره­های این شب­ها بود.

ترجمه: سهراب مختاری 
١.کورت شارف پیش از انقلاب ١۳۵۷ معاون رئیس انستیتو گوته در تهران بوده و از برگزارکنندگان شبهای شعر ایران و آلمان بوده که به "ده شب" مشهور شدند.
۲. جایزۀ روکرت از طرف شهرداری کوبُرگ هر دو سال برای وحدت روح انسانی شعر ملت­ها و امید به ادبیات جهانی برای آشتی ملل به یکی از نویسندگان برجسته و شناخته شده در زبان آلمانی و انجمن جهانی قلم اهدا می­شود.
۳. زیگفرید اونزلد (Siegfried Unseld) از ناشرین مشهور آلمانی و رئیس انتشارات زورکامپ بوده است.
۴. در اینجا سخنران با آوردن مفهوم Condition Humaine (شرایط انسانی) به شرایط و وابستگی هایی اشاره می­کند که انسان در زندگی به آنها دچار است. 
۵. اشاره به شعر "سازگار شدن" از اسماعیل خویی­ست. (یادداشت ها از مترجم)                 
Copyright © All Rights Reserved by Sohrab Mokhtari